خدا را در روز دیدم !
.
روز بود ، خدا را دیدم !
صدایشم کردم !
نگاهم کرد !
گریه کردم !
لبخندی زد و گفت صدایم کردی ولی از روی تنهایی و بی کسی !
زجه زدم و گفتم دار و ندارم را بگیر ولی آزادم کن از این زندگی !
قلب و احساسم را بوسید و گفت آرام باش و مرا احساس کن من مانند باد در وجود تو می پیچم ولی تو پر از غروری ای قطره ای که انسان شده ای و طلب کار من !
سکوت کردم !
فکر و احساسم را بهار کرد !
گفت بمان در من و آرام باش ، هرگز برای با من بودن دیر نیست !
در درگاه خدا سکه هایی از طلا جلوی پایم افتاد ، سکه ها تمام حواسم را بردند ، به فکر خرج کردن سکه ها افتادم و خدا را فراموش کردم !
خدا بوسه ای آرام بر وجودم کرد و گفت تو همان اشتباهی را کردی که آدم و حوا کردند ...
سکه ها را باد برد و من باز تنها شدم ...
.
#هیچ_مقدس #آقای_آخر

image