"سِتوان کُلُمبو" (۳) صدای مهیب شلیک چند گلوله به گوشم رسید، از شدت دویدن نَفَس نَفَس می زدیم، با صدای شلیک ها خشکمان زد و با وحشت به صورت فرزاد خیره شدم! فرزاد با چشمان دریده گفت:"مامورا حمید موتوری رو کشتن"! حرفش تمام نشده بود که از صدای اااایست بلندی، فرار کردیم... به زودی.

"سِتوان کُلُمبو" (۳) صدای مهیب شلیک چند گلوله...

"سِتوان کُلُمبو" (۳) صدای مهیب شلیک چند گلوله به گوشم رسید، از شدت دویدن نَفَس نَفَس می زدیم، با صدای شلیک ها خشکمان زد و با وحشت به صورت فرزاد خیره شدم! فرزاد با چشمان دریده گفت:"مامورا حمید موتوری رو کشتن"! حرفش تمام نشده بود که از صدای اااایست بلندی، فرار کردیم... به زودی.